شاید این آخرین پستی باشه که مینویسم شاید به فکریک وبلاگ دیگه باشم. شاید هم نه. منتظرم، منتظردچارشدن، دچارهیاهو، دچارزندگی . کامنتی که چند وقت پیش داشتم و قولی که به دومانلی تبریزداده بودم دلیل نوشتن این پست بود که فکر میکنم به اندازه کافی دیر شده.
حقوق برتر؟!
وجود انواع تبعیضات و درهم تنیدگی این تبعیضات و محرومیت های اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی درمواردی مثل جنسیت،ملیت، نژاد،مذهب و قومیت، برای فردی مثل زن که درترکیبی ازاین محرومیت ها قرار دارد همواره دغدغه های فکری و روحی فراوانی برای او ایجاد می کند. وجود مشترکات جنبش زنان با سایرجنبشهای آزادیخواهانه وهمچنین لزوم جدایی این جنبش با آنها بررسی عمیق مسئله جنبش زنان را می طلبد چرا که پرداختن و فعالیت و مبارزه دریک بعد ازاین تبعیضات به معنای نادیده گرفتن بخش دیگری ازبعد وجودی زن میباشد و به نظرمن آنچه از یک زن مبارزدریک بعد از جنبش های آزادیخواهانه باقی می ماند، موجودی ناقص است و نقص و محرومیت همیشه میتواند وسیله ای برای استثمار باشد واین کاملا عاقلانه است اگربگوییم که حقوق انسانی بخش ناپذیرند به عبارت دیگرهیچ سلسله مراتبی برای آن وجود ندارد.
ملی گرایی یکی ازحوزه های پژوهشی است که که به خاطر نادیده گرفتن روابط جنسیتی همواره مورد انتقاد زنان بوده است چرا که جنبش ملی گرا درمورد جایگاه مناسب زنان دچارابهام عمیقی هستند. نتیجه تلخ حضورزنان درجریان مشروطیت دلیلی براین مدعاست چرا که بعد ازمبارزات وحضورزنان دربه ثمررسیدن مشروطیت، قانون انتخابات 1285،با صراحت کامل زنان راازتلاشهای سیاسی بازداشت وترجیح داد آنها به آموزش های خیاطی وهنرها ی خانگی بپردازند! حتی با اینکه جنبش های ملی گرا دراروپا موجب تغییرات شگفت انگیز برای زنان بود اما درانها نیز سران سیاسی و درراس انها مردان همواره میخواستند که خود را از دست زنان خلاص کنند.
استفاده ابزارانگارانه اززن ،بدون گنجاندن مصالح انها دربرنامه های سیاسی، احزاب و گروه ها، صرفا با ارائه عناوینی فریب آمیز مثل کاهش ظلمی مضاعف و برجسته دانستن بخشی ازحقوق مسلم زنان به رغم خودشان،مواردی است که دیگر نمی تواتند زنان آگاه را راضی کند انان خواستاراحقاق همه حقوق خود هستند پس چه بهتراست کسانی که خود را فدایی ملت میداند(در زمینه مورد فعالیتشان،اینجا بیشتر ملی گراها)به بازنگری تعریف فدائی بپردازند و بدانند در ملت مورد نظر آنها که زنان درمحاسبات خود آنها جز ملت میباشند به عنوان یک انسان تمامی حقوق خود را خواستارهستند چون همانطوری که قبلا اشاره کردم حقوق انسانی برای زنان سلسله مراتب ندارد.
این هم شعری از هورست کراوس (HOREST KRAUSE ) شاعر آلمانی .اگرچه که موضوع اصلی کراوس در این شعر حرکتهای جوانان می باشد اما من دراین شعرانچه که می خوانم حرفهای یک زن است .
HOREST KRAUSE
منه نه اوچون من اولدوغوموسویله ییرسینیز؟
سیز دئییلمی سینیز
منی بیچیم لندیرن،
پروگرام لاییب،پلانلایان
بیلدیکریمی منه وئرن،
پایلارا ﺑؤله رک؛
منی ﮔؤزتله ین،
ایتی ﻴﺅنلریمی ﻴۏنوب،
بیرﮔﺅرونتو یارادان مندن،
او حالدا، نه ایچین منه من اولدوغومو سویله ییرسینیز؟
سیزدئییلمی سینیز،
دوشونجه لریمی یونلندیرن،
خوشونوزا گلن چیزگی لر بویو،
منی باغیملی قیلان
اﺅزونوزه و ائتدیکلرینیزه،
اﺅزگورلوکلر وعد ائدن،
ایره لی ده صاحب اولاجاغیم،
آما آرتیق ایسته مه دیگیم!
او حالدا، نه اوچون منه من اولدوغومو سویله ییرسینیز؟
سیز دئییلمی سینیز،
اللریله ﮐﺅلگه ده بوراخان منی،
باخیشلاریمی ﻴؤنلندیرن،
تشکورمو ائتمه ییم گره کیر بونلارایچین؟
جدول له سینیرلار چیزدینیز یاشامیما ﮔﺅیلونوزجه،
آشماق ایسته یینجه اونلاری
بیچیمله نینجه اؤزگون دوشونجه لر،
دؤیوشه گئچدیم سیزه قارشی،
نانکورلوق دئدینیز ائتدیکلریمله،
اهانتله،بیلمه مکله سوچلادینیز،
منیم اوچون نه یین اییی اولدوغونو.
او حالدا،نه ایچین منه من اولدوغومو سویله ییرسینیز؟
اویونجاغام می من،
یوخسا شطرنج تخته سینده بیر داش می،
اورایا بورایا سوره بیله جیگینیز،
یئریمه بیرینی قویا بیله جگینیز،
ایسته دیگینیزی ائتدیریب،
بویوندوروق وورا بیله جگینیز؟
او حالدا،نه ایچین منه من اولدوغومو سویله ییر سینیز،
و من سیزین مندن یاراتیغینیز اثرینیز،
ده ییشدیره جگم آرتیق بونو!■