تبليغاتX
!دنیزه دونمک ایسته ییرم

روزموعود میرسد اما

                             دیر

                                            آنقدرکه نتوانی مزه شیرینش را حس کنی!

چرا باید برای دوشت داشتنت همانقدردیرمیکردم که

                                                           فراموشم شود همه باورهایم؟

امروزآمده ام

                     اما این بار

                                          بر خلاف دیروزهایم عجله دارم 

                                                                                باید بروم.

 

خارج از گود:

اشتباه نکنید این جا هشت ونیم نیست ها! چون همه پی نوشتهای من خارج ازگود خواهند بود بهتردیدم ازاین به بعد ازاین کلمات استفاده کنم.

خدا پدراین نیما را بیامرزه ازوقتی که وزن و قافیه رااز شعرورداشته هر کی ازراه میرسه شعرمیگه خودم دارم میگم.باورکنید اون قدرحس خوبی آدم فک کنه شعر گفته.مخصوصا این که برای دل خودت بنویسی ومجبورنباشی اون به یه شاعر نشو بدی که اونم درکمال خونسردی همه نوشته ها تو خط خطی کنه وآخرشم بهت بگه برو فقط وفقط بخوان. که این کارها گاو نرمیخواهد ومرد کهن!.

+ نوشته شده در 19 Apr 2007ساعت 4 PM توسط اوسون |

دنیزه دؤنمک ایسته ییرم!

 مآوی آینا سیندا سولارین:

بوی وئریب گؤرؤنمک ایسته ییرم!

دنیزه دؤنمک ایسته ییرم!

گمی لر گئدیر  آیدین اوفوقلره گمی لر گئدیر!

گرگین بایاز یئلکنلری دولدورماز کئدر!

البت عؤمروم گمی لرده بیر گون اولسان نوبت یئتر.

و مادام کی بیر گؤن اؤلوم مقدّر :

              من سولاردا باتان بیرایشیق کیمی سولاردا سؤنمک ایسته ییرم!

                                                      ده نیزه دونمک ایسته ییرم!

                                                      ده نیزه دؤنمک ایسته ییرم!. 

                                                                                         "ناظیم حیکمت"

پی نوشت:

امنیتی مسئله لراوچون مجبوراولاراق بورا کٶچدوم.بورادا رئیس جمهورمحبوب: شلخته خانان تشکورائدره ک دئمه لییم سیزین یازدیغینیزکامنت بورادا قالماسادا منیم فیکریمده همشه لیک قالاجاق. ساغ اولون.

+ نوشته شده در 15 Apr 2007ساعت 1 AM توسط اوسون |

سلام

شروع هر کاری همیشه برام سخت بوده و هست مخصوصا موانع هم داشته باشم دیگه هیچی. حتما میگید این موانع دیگه چه صیغه ای؟شاید باورتون نشه اما من ازوقتی که تصمیم جدی به اشغال مقداری ازفضای لایتنهاهی اینترنت گرفتم همه عوامل طبیعی وغیرطبیعی مانعم می شدند یکیش همین اعصاب خردن کنی آگهی های استخدامی ازاون نوعی که سازمان با کمال پرویی بعد چندماه به همش می زنه، بود یا مسافرت ناخواسته م،وازهمه مهمتر امتحان ارشد، یا جیم شدن یک دوستی که می تونست کمکم کنه،یا سستی و بد قولی یک دوست برای نوشتن مشترک و آخرشم بیماری چند هفته ای و دوری از دنیای وبلاگ و وبلاگ گردی و...... و یه سری مشکلات اساسی تر دیگه مثل ترس از نداشتن خواننده وترس از بیسوادی مطلق و دچار شدن به پرگویی کسالت آور و .............

همه اینایی که گفتم مجبورم کرد دنبال یک سری تشبهات بین خودم و مبارزان راه روشنایی باشم البته نمیخواستم یک جنگجو بشم چون اینجوری یاد فیلم های مستند راز بقاء می افتادم وبالا می آوردم. لذا با شعاربه خدا من نمی خواهم جنگجو بشم کارم را شروع کردم جالب اینجاست که تلاش شبانه روزیم  بی ثمرنبوده و من طبق طبق تفاهم، سنخیت و کلی ازاین حرفا بامبارزا پیدا کردم.  اینجا چند نمونه رومینویسم شما هم ببنید اصلا شاید شما هم مثل من جنگویید و خودتون خبر ندارید.

"*یک مبارز راه روشنایی همواره کارهای غیرمتعارف انجام می دهدممکن است مستقیم به چشمان بیگانه ای بنگرد و بی مقدمه ازعشق سخن بگوید شاید از باوری که مضحک به نظر میرسد دفاع کند مبارزراه روشنایی یک چنین آزادیهایی برای خود قائل می باشد.

*یک مبارزکسی را که دوست می داشته را زخمی کرده.

*این مبارزبارها آری گفته زمانی که میخواست نه بگوید.

*این شخص نمی گذارد ظواهرفریبش دهد و زمانی که کسی میخواهد او را تحت تاثیر قراردهد ساکت می ماند.

*او روزهایش را تلف نمی کند تا نقشی را بازی کند که دیگران برایش انتخاب کرده اند.

*و او می داند که هیچ کس احمق نیست وهمه کس می تواند اززندگی چیزی بیاموزد.

مبارزان راه روشنایی

پائولو کوئیلو"

پی نوشت:

آخیش اولین پستم رو نوشتم .حالا دیگه ماهی یک بارم آپ شم اصلا مهم نیست مهم این بود که شروع کنم که کردم.و خوشحالم . درپایان لازم میدانم از تمامی دوستان عاجزانه و ملتمسانه بخوام که درکارخطیروبلاگ نویسی حمایتم کنند.خدا اجرتون بده.

 

+ نوشته شده در 15 Apr 2007ساعت 0 AM توسط اوسون |

سلام

شروع هر کاری همیشه برام سخت بوده و هست مخصوصا موانع هم داشته باشم دیگه هیچی. حتما میگید این موانع دیگه چه صیغه ای؟شاید باورتون نشه اما من ازوقتی که تصمیم جدی به اشغال مقداری ازفضای لایتنهاهی اینترنت گرفتم همه عوامل طبیعی وغیرطبیعی مانعم می شدند یکیش همین اعصاب خردن کنی آگهی های استخدامی ازاون نوعی که سازمان با کمال پرویی بعد چندماه به همش می زنه، بود یا مسافرت ناخواسته م،وازهمه مهمتر امتحان ارشد، یا جیم شدن یک دوستی که می تونست کمکم کنه،یا سستی و بد قولی یک دوست برای نوشتن مشترک و آخرشم بیماری چند هفته ای و دوری از دنیای وبلاگ و وبلاگ گردی و...... و یه سری مشکلات اساسی تر دیگه مثل ترس از نداشتن خواننده وترس از بیسوادی مطلق و دچار شدن به پرگویی کسالت آور و .............

همه اینایی که گفتم مجبورم کرد دنبال یک سری تشبهات بین خودم و مبارزان راه روشنایی باشم البته نمیخواستم یک جنگجو بشم چون اینجوری یاد فیلم های مستند راز بقاء می افتادم وبالا می آوردم. لذا با شعاربه خدا من نمی خواهم جنگجو بشم کارم را شروع کردم جالب اینجاست که تلاش شبانه روزیم  بی ثمرنبوده و من طبق طبق تفاهم، سنخیت و کلی ازاین حرفا بامبارزا پیدا کردم.  اینجا چند نمونه رومینویسم شما هم ببنید اصلا شاید شما هم مثل من جنگویید و خودتون خبر ندارید.

"*یک مبارز راه روشنایی همواره کارهای غیرمتعارف انجام می دهدممکن است مستقیم به چشمان بیگانه ای بنگرد و بی مقدمه ازعشق سخن بگوید شاید از باوری که مضحک به نظر میرسد دفاع کند مبارزراه روشنایی یک چنین آزادیهایی برای خود قائل می باشد.

*یک مبارزکسی را که دوست می داشته را زخمی کرده.

*این مبارزبارها آری گفته زمانی که میخواست نه بگوید.

*این شخص نمی گذارد ظواهرفریبش دهد و زمانی که کسی میخواهد او را تحت تاثیر قراردهد ساکت می ماند.

*او روزهایش را تلف نمی کند تا نقشی را بازی کند که دیگران برایش انتخاب کرده اند.

*و او می داند که هیچ کس احمق نیست وهمه کس می تواند اززندگی چیزی بیاموزد.

مبارزان راه روشنایی

پائولو کوئیلو"

پی نوشت:

آخیش اولین پستم رو نوشتم .حالا دیگه ماهی یک بارم آپ شم اصلا مهم نیست مهم این بود که شروع کنم که کردم.و خوشحالم . درپایان لازم میدانم از تمامی دوستان عاجزانه و ملتمسانه بخوام که درکارخطیروبلاگ نویسی حمایتم کنند.خدا اجرتون بده.

 

+ نوشته شده در 15 Apr 2007ساعت 0 AM توسط اوسون |